تبليغاتX
رهگذرخاک http://www.merrypic.com/files/kwqzwv9m5lbmdolz8c2u.jpg

رهگذرخاک

دیروز مادر بزرگم به رحمت خدا رفت.شب قبلش پیشش بودیم حالش زیاد خوب نبود. بنده خدا وصیت می کرد و اطرافیان با خنده می گفتن حالا حالا ها کار داریم باهات.

یادمه آخرین بار بهش گفتم دفعه بعد که میام خوب شده باشی ها! خندید...

دفعه بعدی وجود نداشت

می دونی انگار میدونست رفتنیه.انگار هر کی به آخر خط می رسه کم کم متوجه میشه...

گفته بود نماز قضا ندارم اما یه مقدار روزه هست که نتونستم بگیرم.مریض بود بنده خدا این اواخر

سواد نداشت اما تمام توانش رو گذاشته بود بره این که بتونه یاد بگیره که نمازشو درست بخونه...خیلی دوست داشت قرآن بخونه اما...

موجود نازنینی که یه عمر زجر کشید و تحمل کرد حالا دیگه آروم گرفته. خوشحالم از این که راحت شد از این دنیا..ناراحتم بره خودم .عادت به نبودنش ندارم.نمیدونستم اینقدر با من یکیه .انگار یه تیکه از وجودم نیست...خدایا

بچه که بودم وقتی عکسای سه در چهار مادرم رو می دیدم کلی گریه می کردم؛ فکر می کردم مادرم رفته اون تو و من دیگه ندارمش..الانم از مادر بزرگم فقط یه عکس برام مونده و کلی خاطره...گریه می کنم وقتی تو قاب سه در چهار می بینمش..یاد دوران بچگیم می افتم...

ای کاش که با خانم فاطمه زهرا (س) محشور بشه...

الهی به داد ما خرابه نشینای این دنیا به رس به خداوندی خودت ما  خیلی بی کسیم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

هوالرئوف

  88/02/11

.

..

۸۸/۰۷/۰۷

چند ماه و خورده ای از آخرین پستم می گذره..ایشالا تو این هفته دوباره به روز میشم

یه مطلب درباره شعاله های فرهنگیه بد نیست..ایشالا خوب دربیاد..

یا علی مددی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

از صبح تا ظهر هفت شهید کشف شد. رمز حرکت آنروز امام رضا (ع) بود .یا امام هشتم.حتما شهید دیگری نیز کشف می شود ، اما خبری نشد.خبر رسید امام جماعت مسجد امام صادق (ع) در شهر العماره عراق نزدیک به 150 پیکر آورده است به ما تحویل دهد.موجی از شادی در بین بچه ها حاکم شد.سر قرار رفتیم.اجساد داخل یک کانتینر بود.یکی یکی آنها را از ماشین پیاده کردیم ، اما همه آنها اجساد عراقی بود که خودمان کشف کرده و تحویلشان داده بودیم و آنها هم اجساد را مخفی کرده و به خانواده ها تحویل نداده بودند.

از بین ان همه جسد عراقی، پیکر یک شهید کشف شد.با هفت شهید کشف شده صبح ، شد هشت شهید.جالب بود؛ اما از آن جالب تر نوشته پشت لباس آن شهید بود: "یا معین الضعفا"

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

زندگی در ناریان سخت بود برای ما که یک دو روزی بیشتر آنجا نبودیم. برای در س روستا که قرار بود ناریان را ذیل کمیاتی از قبیل جمعیت و مختصات و سرانه ها و ...معرفی کنیم. اما کیفت ناریان بی نظیر بود. چیزی که اگر بخواهی نقلش کنی دیگر علمی نمیشود.یعنی استناد علمی نمی توان به آن کرد و به درد ارائه نمی خورد .و در این علم فلان فلان شده کجا جایی هست برای اون پیرمردی که وقتی می خواست بگه که قدمت این مسجد چقدره تا اومد اسم حضرت رسول(ص) رو بیاره اشکش گرفت.از میون حرفاش فقط مجبور بودیم تو ارائه بیاریم که قدمت مسجد به فلان سال می رسد و جایی برای اشک های پیرمرد نبود...و علم چقدر بد بخت است که نمیتواند این ها رو بفهمد.هنوز چشمان پیرمرد تو یادمه(مثل این چشما کم دیدم .انگار چیزی داشت که تو رویت نمیشد به اونا ذل بزنی. انگار با اون چشما می تونست راحت درونتو ببینه...)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

رفیق پشت سری در این اثنا تشنه اش شد و رفت که از آب سرد کن جلو مسجد آبی به دهن بزنه.در ماشین باز شد و یه جوونه حزب اللهی با لباس رسمی و شلوار گرمکن و دمپایی از ماشین اومد بیرون.پسر بی سیم بدست حق داشت که نگرانیش بیشتر بشه .رفت آبی خورد و بره ما هم دو تا لیوان یه بار مصرف آورد.بعد خواست بره داخل مسجد دنبال اون یکی رفیقمون که جوون بی سیم بدست نذاشت بره تو.این در حالی بود بود که عوام الناس به راحتی وارد مسجد می شدن!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

چند سالی گذشت که شاید در دنیای کاپیتان و یارانش کلمح البصری بیش نبود.کاپیتان را برای مبارزه با تروریسم فراخواندند.فکرش را بکن کاپیتان که هنوز عرقش از جنگ دوم جهانی خشک نشده بود را بلافاصله شصت هفتاد سال بعد می خواهندش برای مبارزه با تروریستهای اروپای شرقی و عربی.کاپیتان چاره ای نداشت و از آنجا که متواضع هم بود دستور سازمان جاسوسی انگلیس رو لبیک گفت و به سمت خاورمیانه هجرت کرد که در هجرت و تجاوز چیزهایی هست که درماندن نیست.این را کاپیتان به یکی از یاران شفیقش می گفت...Free Image Hosting
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

آنچه که امروز در خیلی از کارهای هنری در سطح جامعه می بینیم اثر همین قضیه هستند.تبلیغات و امثال این ها بماند. آن چه بیشتر موجبات ناراحتی را فراهم می کند شیوع یک نوع کج سلیقگی در آثاری است که بچه های مخلص مذهبی بعضا ارائه می کنند و حاضر می شوند معانی رفیع بسیاری را در قالب هایی که در شان آنها نیست بیان کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

(پیشا پیش از غلط دیکته های احیانی در متن معذرت خواهی می کنم.

به دلایل امنیتی ! اسم دوستان رو در متن نیاورده ام.گیر ندید خواهشا)

با یکی از بچه ها نشسته بودیم و داشتیم برنامه اردو علمی رو، رو یه مقوا می نوشتیم.البت اون می نوشت و من نگاه می کردم.از اون بنده خدا اسرار که آقا فلانی شما خطتتون خوبه شما بیا بنویس. از ما هم انکار و تواضع که ما این کاره نیستیم.به هزار ضرب و زور داد که ما هم یه اتودی بزنیم.ماژیک بدست رفتیم بره نوشتن.شروع کردیم به نوشتن که بنده خدا چه چه ش در آومد که واردیدا!نمیدانم من رو اسکل کرده بود یا خودش واقعا .... اما بعدا قضیه روشن شد.در حین اتود زدن بودیم و ادامه ماله کشی که طرف کم کم گرفت که نه از ما چیزی در نمی یاد.بنده خدا روشم نمیشد بزنه تو برجکمون..منم که قضیه رو گرفته بودم نم نمک ماژیک و مقوا رو شیفت دادم سمت خودش و گفتم آقا ما این کاره نیستیم...و اما قضیه سر این بود که تنگ برنامه اردو، اونجا که بعدش خاموشیه چی بزنیم که کنایتی از نماز شب باشه و شب زنده داری و... هر چند خودمون مصداق اتامرون ناس بالبر و تنسون انفسکم بودیم اما زورکی میخواستیم این کار انجام بشه. من می گفتم دوش وقت سحر رو بزنیم . اون می گفت گریه سحری چه ها کند. آخرش به توافق نرسیدیم و هیچی نزدیم.کار موند بره فردا.(البته این تاخیر فقط بره این یه بیت شعر نبود.کاشف به عمل اومده بود که دوست خوب کاتبمون ساعتای برنامه رو جابجا و غلط نوشته و به راحتی هر چه تمام تر مقوا رو به باد داده بود.هر چند تقصیر خودشم نبود،اطلاعات غلط بهش داده بودن.اشتباهی عوض این که برنامه اصلاحی رو بهش بدن کاغذ اولی رو که برنامش مشکل دار بود رو بهش دادن. و آن شد که شد.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

و پروردگارت به زنبور عسل وحی کرد که در کوه ها و درختان بلند و آنچه از آن بالا می روند خانه گزین ، پس آنگاه از همه میوه ها بخور و سلوک کن ، خاشعانه در راه های پروردگارت .

از بطن ایشان شرابی به رنگ های گوناگون خارج خواهد شد که در آن برای مردم شفاست.همانا در آن نشانه ایست برای اهل تفکر

(سوره نحل آیات 68 و 69 )

مثل زنبور و نهج زیستن آن در این آیه ،مثل زندگی هنرمند است.هنرمند چاره ای ندارد مگر آن که در بلندا مسکن گزیند ، جایی که بر دیگران اشراف داشته باشد.هنرمند باید از همه میوه های مختلف عالم خلقت بهره ای بردارد تا از درونش شیرینی عسل مصفا بجوشد و البته با این شرط که در راه های پروردگارش خاشعانه سلوک کند.آن گاه آن عسل مصفایی نه فقط شیرین که شفایی خواهد ساخت برای همه مردم...مزه کردن میوه های گوناگون ، شیرینی را برای هنرمند به ارمغان می آورد ، اما آن چه کار را از مرتبه شیرینی به مرتبه شفا می رساند ، سلوک در راه های الهی است.این دو آیه نحوه زندگی و سلوک هنرمند را به نیکویی شرح می دهد...

بریده ای از متن سخنرانی رضا امیر خانی با عنوان ((آموزش در ادبیات داستانی)) از کتاب سرلوحه ها انتشارات کتاب آفتاب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

روی قبر پارچه سبزی کشیده بودند و کنارش پر از مهر و مفاتیح بود .از عراقی ها درباره آن قبر پرسیدیم.

گفتند:شبها می دیدیم اینجا روی خاکریز شمعی روشن آست.فکر کردیم عشایر آن را روشن کرده اند.پس از مدتی از آن ها پرسیدیم : شما شب ها آنجا چه می کنیدگفتند: ما فکر می کردیم شما شمع روشن کرده اید!

با هم به سمت خاکریز رفتیم. پیکر یک شهید ایرانی بود.روی کارت شناسایش نوشته شده بود سید طعمه یاسری از اهواز.همین جا دفنش کردیم و از آن پس می آییم اینجا و حاجتمان را از او میگیریم و بر می گردیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

امسال نه تنها سال اصلاح الکوی مصرف است که سال پیامبر اعظم هم هست و سال انسجام ملی هم و سال نو آوری و شکوفایی هم.و چقدر این انتخاب ظریف و دور اندیشانه بود.یعنی دیگه تهدید و هزار چیز دیگه موضوع اصلی ایران نیست.و ایران دارد حرکت می کند برای ده سال دیگه تاریخ این چند ساله نشون میده که هر وقت یه حرف حضرت آقا به دست رسانه ملی رسانه ای شده و یا توسط شهر داری و دولت تبلیغ شدهرسما چیزی جز شعار ازش باقی نمونده.روز دوم سوم که تو تهران راه میری خیابونا رو پر بنر کیبینی با طرح های هرتکی پرتکی و مثلا این جمله سبک که "سال اصلاح الکوی مصرف گرامی باد!" و الخ...

میخوام بگم حرف های حضرت آقا فقط تبلیغ میشه ،عمل کردن بهش رو ما نه تو صدا و سیما می بینیم و نه تو بقیه ارگانا.انگار ایشون فقط برای مردم حرف زدند...

در این ترم درسی داریم با عنوان تاسیسات مکانیکی.آمارو ارقامی که تو این درس استادمون می داد درباره میزان مصرف ارنژی تو ایران واقعه وحشت ناک و نا امید کننده بود.ایران به طور متوسط 5 برابر بقیه کشورا انرژی مصرف میکنه و یه جورایی سوراخ انرژی تو جهانه...

و اما رنگ اصلاح الگوی مصرف در معماری...

در قدیم تا قبل از این که سیستم گرمایشی به صورت جدید عرضه شود (مانند گاز و نفت و...) کالبد خود بناها مامور حفظ انرژی خودشون بودن.در واقع با توجه به مکان یک بنا ویژگی هایی برای اون تعریف میشد.به این وع معماری معماری اقلیمی هم میگن.مثلا خانه هایی که در مناطق سردسیر بودند دارای دیواره های قطور و پنجره های کوچک بودند .خانه ها اغلب به هم چسبیده و تنگ هم ساخته می شدن.جهت اصلی خونه ها همه رو به آفتاب بود ،جبهه بادگیر بنا معمولا بدون پنچره بود.تجربه بودن در این خونه ها رو داشتم.واقعا راحت گرم میشن.با یه چراغ نفتی کوچیک یا با یه لامپ.

و یا مثلا بناهایی که درمناطق گرمسیر هستن.نحوه قرارگیری نسبت به نور و باد قالب اون منطقه و یا نوع پنجره ها و زمستانه و تابستانه ها همه نشون میده مسئله انرژی و حفظ اون از قدیم دغدغه جدی مردم این مملکت بوده.

و اما در دوران اخیر.میشه گفت معماری اقلیمی قربانی اول این انرِژی جدید بود.و مصالح جدیدو روش ساخت جدید.حالا اگه تو کوستانای کردستان بریم همون خونهای رو میبینیم که تو کوچه های یزد ساخته میشن.یعنی واقعا این اختلاف تو اقلیما نباید هیچ نتاثیری تو مصالح و نحوه ساخت و ...داشته باشه؟

تو ساخت یه خونه اگه 25 تا 30 درصد در همون ابتدای کار خرج عایق کاری و غیره بشه تو دراز مدت واقعا به صرفه هست.منتها چون هزینه های انرژی بصورت خاموش هستن(زیرا هم یک دفعه نمیادو هم این که سوژسیت زیادی از طرف دولت روش میاد) مردم هیچ وقت نمیفهمن که چطوری سرمایشون داره دود میشه میره قاتی باقالیا.

شاید در حوزه معماری ترجمان حرف رهبری همین باشد:بازگشت به معماری اقلیمی

و السلام

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

در معماری امروز مهمترین مفهوم و کلیدی ترین کلمه "فضا"ست.دیر زمانی بود که آثار معماری رو باستان شناسان تحلیل می کردن و نگاه اونا به بنا بیشتر حول تاریخ و دوره ساخت و این چیز ها بود.تقریبا از دویست سال پیش عده ای تصمیم گرفتن زبانی برای معماری و فهم بهتر آن پیدا کنن...

ویژگی مشترک  همه بناها فضا بود.فرانک لوید رایت در جایی گفت:پس از سالها فهمیدم واقعیت نوین به جای آنکه ماده باشد فضاست.دریافتم که واقعیت یک ساختمان نه ظرف آن،که فضای درون آن است.

و کانت که عقایدش بسیار بر نگاه جدید تاثیر داشت در باره فضا این طور گفت:

فضا یک انگاره مشتق شده از تجارب و آزمایش های بیرونی نیست.فضا به خودی خود مشخصه هایی از چیزها را ارائه نمی دهد.همچنین چیزها را در ارتباطشان با دیگر چیزها بیان نمی دارد.در عوض فضا در ذهن هم چون امری پیشین به مثابه یک شهود محض وجود دارد.بنابراین منحصرا از دبدگاه انسانی است که ما می توانیم از فضا سخن بگوییم.

و این حرف ها عجیب با این جمله هماهنگی دارن.هر چند در این یادداشت اصلا دوست ندارم اون وری ها رو حجت قرار بدم اما به نظرم بد نیومد که برخی از حرفای اونا رو هم بزنم تا وسعت مطلب و کم و کیف اون تو اون طرف هم مشخص بشه.

برای ما که معماری می خونیم و کارمون قراره ساختن بنا باشه مهمترین چیز موقع طراحی اینه که "بنا کار کنه". هرچند تو همین حرف هم هزار جور ابهام و برداشت مختلف هست.اما من سعیم بر اینه که نگاهی منطبق بر آموزه های دینی به قضیه داشته باشم.(چون از لحاظ عقلی مطمئن ترین راهه)

تا چند سال قبل اون موقع که تازه تصمیم گرفته بودم فقط معماری بخونم .فکر می کردم اسلام برا این چیزا خیلی اهمیت قائل نشده و کم بهش پرداخته.یعنی اصلا وارد این ماجرا ها نشده و ...اما  روزگار بر ما هم گذشت.با این نگاه و با دید یک معمار به قرآن رجوع کردم .عجیب بود سرنخای عجیبی به آدم می داد.می تونم به راحتی بگم چیزای که امثال کانت و شولتز و رایت و ...الان بهشون رسیدن قرآن همه را یک جا داشته و واقعا تبیان لکل شی هست.

به جمله اول برمی گردم .شرف المکان بالمکین(اگر خدا توفیق بده درباره مکان هم بعدا مفصلا صحبت می کنیم)

ارزش هر مکانی به انسان های آن مکان است.این جمله منصوب به حضرت رسول(ص) هست.در اینجا ارزش و کیفیت هر مکانی به انسانهای آنجا وابسته است.یعنی انسان در درک فضا و مکان هست که مهم است و نه چیز دیگه ای .در واقع فرم دیوار و نقوش و همه این چیزای صوری فرع ماجرا هستن و اصلا اهمیتی ندارن.مهمترین چیز در ارزش یک مکان حس حضور هست.و مکین فقط منظور انسان نیست.قضیه فوق این حرفاست.

مدتهای مدید کار ما تو آتلیه ها شده طراحی چیزایی که واقعا خودمون نمی دونیم چی هستن .و همیشه با دید پرنده به اونا نگاه می کنیم.به جرات می تونم بگم.حتی در خیالمان هم نمی توانیم درست فضای اون طرح رو مجسم کنیم و لحظه ای جای اون بدبختی باشیم که قراره بره اونجایی که ما طراحی کردیم.

واقعیتی وجود داره درباره معماری امروز ما .الان هجمه زیادی از طرف معماری غرب روی ما هست.و هنوز هم کم نیستند کسایی که با دهن باز و انگشت به دهن مسخ معماری اون ور شدن.و تقلید ما هم تقلید صوری از معماری اون طرفه . من عقیدم بر اینه که معماری غرب معماری واقعا موفقیه.اما نه برای ما که برای خود غربی ها .باید قبول کنیم که این معماری برخاسته از زندگی  و جان و روح همون آدماست.و مگه غیر از اینه که تجلی زندگی و اجتماع اون وره.من با کوبیدن معماری غرب به این صورت که از اول تا آخر بهش فحش بدن مخالف.(هرچند می دونم مخالفتم اهمیتی نداره)و معماری ما هم تجلی درون ماست.سیاه نمایی نمی کنم اما درون آشفته ای داریم ولی تمیدوار کنندست . ما در یک مرحله گذار هستیم و به یاری خدا این مرحله رو هم ازش عبور می کنیم.

بگذریم.ما در طراحی های خودمون انسان رو کنار گذاشتیم و منظورم انسان با نگاه کیفی هست و نه نیفرتی(بخوانید کمی) که انسان را در یک سری اعداد و ارقام خلاصه کرده.ما با ایجاد فرمها و رنگها و ... .می خواهیم که در مخاطب اثر بگذاریم اما حقیقت امر به نظر میاد که چیز دیگه ای هست.

معماری به قول یکی از آون وری ها هنر خلق فضاست.اما باز اشتباهی این وسط اتفاق میافته که معماران با شنیدن این حرف دوباره به ماده سوق پیدا می کنن.زیرا که در نازل ترین نگاه فضا را می توان با محصور کردن توسط ماده بدست آورد.

در آخر این که جوهره مهماری و فضا حس حضور هست.چیزی که انسان را می بره به جایی فراتر از این عالم محسوسات و دیگه ارزش یک مکان به مصالح و فرم آن نیست.و این به درون آن انسان هم بستگی داره...

تمت

الهم ارنی الاشیا کما هی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

ملائک می آیند و می روند، بالهایشان را بر صورت زائران می مالنند. اشک جاری می شود .آن را به آسمان می برندو تا گواهی باشد ..

.می گویند در آنجا که بدن اولیا الله است فرشتگان می آیند و می روند و نردبان آسمان آنجاست .در طوافند؟ نمی دانم، اما شاید می آیند و می نشینند و اشک ها را نظاره می کنند.این ناب ترین تهفه خداوند به انسانرا. آدم نیز گریست تا خدا توبه اش را پذیرفت. و مومن را جز اشک سلاحی نیست.

راه اشک از دل شکسته می گذرد و صاحب اشک ائمه اند.دل آنگاه که شکست ارزش دارد.کاش راهی به خرابه های دل را باشد.

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

انسان در زیر زبانش پنهان است. امیر المومنین (ع)

جمله ای مشابه این کلام رو جای دیگه هم شنیده بودم با این مضمون که "زبان تجلی انسان است" همان طور که گفتند قرآن تجلی خداوند است.و زبان رو من ابزار بیان در نظر می گیرم.ظرفی که حامل معنا است.و این ظروف (قالبها) قرار دادی هستند بین مردم تا بتوانند از طریق آنها به معانی که هر یک در پس ذهن خود دارند برسند و برای یکدیگر بیان کنند.حالا قالب هر چه می خواهد باشد.کلام،نقش؛آوا..هرچه.آنچه به نظر مهم می آید درک قالب است از طرف مخاطب و استفاده درست از آن توسط شخص انتقال دهنده پیام.

شخصی که اثری خلق می کند.خواه نا خواه اثرش حامل معنایی است. چه او بخواهد چه نخواهد.(زیرا که در این عالم برای هر چیزی در ظاهر، باطنی هم هست)فرض بر این که خالق اثر بخواهد معنایی را برساند.باید اولا معنا را به درستی بشکافد و دریابدش.دوم،احاطه کامل به قالب و کم و کیف آن داشته باشد.همه این حرفها تازه زمانی محلی از اعراب دارندکه آن معنا یا پیام بتواند در قالب نزول کند.یعنی قالب تاب و تحمل نزول این معنا را داشته باشد.(کوه نتوانست پذیرای قرآن باشد و خاشع و ناچیز شد و تنها جایگاه نزول قرآن قلب انسان کامل بود)زیرا که بسیاری از مفاهیم قابلیت را در ه قالبی ندارند. و برخی هم اصلا به بیان نمی آیند.

کسی که حرف هایی در دلش دارد و لال است را تصور کن.او حرف هایش را به هیچ وجه نمی تواند بیان کند.به ایما و اشاره رو می آورد به نقاشی متوصل می شود خلاصه به هر دری می زند تا بتواند بیان کند.بودن جای همچین انسانی واقعا حالت خوبی نیست.و احتمالا به خاطر همین بود که خدا اول چیزی که به انسان آموخت اسماء بود.

فرمود: ای آدم آنان را از اسامی این موجودات آگاه کن.

×××

پس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و خداوند توبه او را پذیرفت.چرا که او توبه پذیر و رحیم بود(سوره بقره آیات 33 و 37)

به هر ترتیب هر خطی،نقشی،فضایی که ایجاد می گردد چه درست و چه غلط حامل چیام و معنایی استو این معنا به هر صورت به روح که مرکز ادراکاتاست می رسد و اثرش را در آنجا می گذارد(شرح باطن برخ اعمال و تاثیر آن بر روح آدمی از سوی معصومین )این طور به نظر می رسد که فضا نیز زبانی برای بیان دارد که باید آن را آموخت.

اللهم ارنی الاشیا کما هی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

نوشته های زیر خاطرات تفحص برادر احمدیان است که در "کتاب تفحص" توسط رضا مصطفوی گرد آوری شده.ایشالا هر از چند گاهی یک از خاطرات ایشون رو می زنم بلکه به یاد شهدا وبلاگ تبرک بشه

احمدیان برای جست و جوی پیکر دوستانش پانزده روز از محل کارش مرخصی گرفت.این پانزده روزاز سال 1373 آغاز شد و تا 1381 طول کشید...

 

نزدیک تحویل سال بود .داشتم از هور بر می گشتم.قرار بود چهارده پیکری را که همان روز از عراق به خاکمان وارد شده بودند به طلائیه برسانم.زائران سر زمین نور هم از سراسر کشور خود را به آنجا رسانده بودند تا با شهدا تجدید پیمان کنند و سال جدید را در کنار شهدا و با یاد آنها آغاز کنند.به پادگان حمید رسیدم.نزدیک پانزده دقیقه به تحویل سال مانده بود.به پمپ بنزین رفتم تا بنزین بزنم.کنار تانک روی سکو مقابل پمپ بنزین یک اتوبوس ایستاده بود و حدود چهل نوجوان دانش آموز از بخت بد خودشان کلافه و شاکی بودند.خوب فهمیدم چرا ناراحتند.جلو رفتم.سراغ مسئول اتوبوس را گرفتم.یک بسیجی بسیار خسته بود که اصلا اشتیاقی به حرف زدن با من نداشت.به سختی پاسخ داد:اتوبوس خراب شده.خدا می دونه با چه مشقتی اومدیم تا سال تحویل کنار شهدا باشیم.اما لیاقت نداشتیم.زد زیر گریه؛ اما من خندیدم و گفتم چند دقیقه بیشتر به سال تحویل نمانده .شما قرار نیست تا آخر راه برید تا با شهدا باشید.شهدا به استقبال شما آمده اند.چهارده شهید اروند کنار شما هستند.اول متوجه منظورم نشد.ام وقتی پیکر شهدا را دید فریاد الله اکبر او و بچه ها بلند شد.همه اشک شادی می ریختند و من اشک حسرت.دو رکعت نماز در جوار چهارده شهید در پادگان حمید...یا مقلب القلوب و الابصار

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

چهارمین روز از سال جدیده.عادتم شده بود هر سال موقع سال تحویل جنوب باشیم. توی مناطق جنگی.امسال اما قسمت نبود.و عجیب بود.هر چه زور زدم راهی نبود...نطلبیده بودند.حداقل از این طرفی که من به ماجرا نگاه می کنم این طوریه.امسال نشد اونجا باشم چون عادتم شده بود.و رفتنم در ماندن بود.شاید اگر می رفتم عظمتش را و جایش را در وجودم احساس نمی کردم.و امسال واقعا فهمیدم تکه ای بزرگ از وجودم گم شده...

از رهگذر خاک سر کوی شما بود

هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

....هرچه بوده تهش صلب توفیق بوده اما چه کنم که

گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد

با طینت اصلی چه کند بد گوهر افتاد

بگذریم.مطلب اول است و طلیعه.قرار است این جا چیزایی رو بنویسم که به نظر میاد باید بنویسم.بگذار چند نفر هم نظر بدن، فکر نکنیم که کارمون خیلی درسته.مطالب بیشتر قراره حول موضوع هنر و معماری بچرخه ولی چیزایی دیگه هم توش پیدا میشه..

تا خدا چی بخواد

الهی به امید خودت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

الهم ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعلنی من لدنک سلطانا نصیرا

و هنگامی که بندگان من از تو درباره من سوال کنند بگو:من نزدیکم ‌دعای دعا کننده را  به هنگامی که می خواندم پاسخ می گویم.پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند تا راه یابند و به مقصد رسند....

سوره بقره

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت   توسط صادق لطفی زاده  |