در معماری امروز مهمترین مفهوم و کلیدی ترین کلمه "فضا"ست.دیر زمانی بود که آثار معماری رو باستان شناسان تحلیل می کردن و نگاه اونا به بنا بیشتر حول تاریخ و دوره ساخت و این چیز ها بود.تقریبا از دویست سال پیش عده ای تصمیم گرفتن زبانی برای معماری و فهم بهتر آن پیدا کنن...
ویژگی مشترک همه بناها فضا بود.فرانک لوید رایت در جایی گفت:پس از سالها فهمیدم واقعیت نوین به جای آنکه ماده باشد فضاست.دریافتم که واقعیت یک ساختمان نه ظرف آن،که فضای درون آن است.
و کانت که عقایدش بسیار بر نگاه جدید تاثیر داشت در باره فضا این طور گفت:
فضا یک انگاره مشتق شده از تجارب و آزمایش های بیرونی نیست.فضا به خودی خود مشخصه هایی از چیزها را ارائه نمی دهد.همچنین چیزها را در ارتباطشان با دیگر چیزها بیان نمی دارد.در عوض فضا در ذهن هم چون امری پیشین به مثابه یک شهود محض وجود دارد.بنابراین منحصرا از دبدگاه انسانی است که ما می توانیم از فضا سخن بگوییم.
و این حرف ها عجیب با این جمله هماهنگی دارن.هر چند در این یادداشت اصلا دوست ندارم اون وری ها رو حجت قرار بدم اما به نظرم بد نیومد که برخی از حرفای اونا رو هم بزنم تا وسعت مطلب و کم و کیف اون تو اون طرف هم مشخص بشه.
برای ما که معماری می خونیم و کارمون قراره ساختن بنا باشه مهمترین چیز موقع طراحی اینه که "بنا کار کنه". هرچند تو همین حرف هم هزار جور ابهام و برداشت مختلف هست.اما من سعیم بر اینه که نگاهی منطبق بر آموزه های دینی به قضیه داشته باشم.(چون از لحاظ عقلی مطمئن ترین راهه)
تا چند سال قبل اون موقع که تازه تصمیم گرفته بودم فقط معماری بخونم .فکر می کردم اسلام برا این چیزا خیلی اهمیت قائل نشده و کم بهش پرداخته.یعنی اصلا وارد این ماجرا ها نشده و ...اما روزگار بر ما هم گذشت.با این نگاه و با دید یک معمار به قرآن رجوع کردم .عجیب بود سرنخای عجیبی به آدم می داد.می تونم به راحتی بگم چیزای که امثال کانت و شولتز و رایت و ...الان بهشون رسیدن قرآن همه را یک جا داشته و واقعا تبیان لکل شی هست.
به جمله اول برمی گردم .شرف المکان بالمکین(اگر خدا توفیق بده درباره مکان هم بعدا مفصلا صحبت می کنیم)
ارزش هر مکانی به انسان های آن مکان است.این جمله منصوب به حضرت رسول(ص) هست.در اینجا ارزش و کیفیت هر مکانی به انسانهای آنجا وابسته است.یعنی انسان در درک فضا و مکان هست که مهم است و نه چیز دیگه ای .در واقع فرم دیوار و نقوش و همه این چیزای صوری فرع ماجرا هستن و اصلا اهمیتی ندارن.مهمترین چیز در ارزش یک مکان حس حضور هست.و مکین فقط منظور انسان نیست.قضیه فوق این حرفاست.
مدتهای مدید کار ما تو آتلیه ها شده طراحی چیزایی که واقعا خودمون نمی دونیم چی هستن .و همیشه با دید پرنده به اونا نگاه می کنیم.به جرات می تونم بگم.حتی در خیالمان هم نمی توانیم درست فضای اون طرح رو مجسم کنیم و لحظه ای جای اون بدبختی باشیم که قراره بره اونجایی که ما طراحی کردیم.
واقعیتی وجود داره درباره معماری امروز ما .الان هجمه زیادی از طرف معماری غرب روی ما هست.و هنوز هم کم نیستند کسایی که با دهن باز و انگشت به دهن مسخ معماری اون ور شدن.و تقلید ما هم تقلید صوری از معماری اون طرفه . من عقیدم بر اینه که معماری غرب معماری واقعا موفقیه.اما نه برای ما که برای خود غربی ها .باید قبول کنیم که این معماری برخاسته از زندگی و جان و روح همون آدماست.و مگه غیر از اینه که تجلی زندگی و اجتماع اون وره.من با کوبیدن معماری غرب به این صورت که از اول تا آخر بهش فحش بدن مخالف.(هرچند می دونم مخالفتم اهمیتی نداره)و معماری ما هم تجلی درون ماست.سیاه نمایی نمی کنم اما درون آشفته ای داریم ولی تمیدوار کنندست . ما در یک مرحله گذار هستیم و به یاری خدا این مرحله رو هم ازش عبور می کنیم.
بگذریم.ما در طراحی های خودمون انسان رو کنار گذاشتیم و منظورم انسان با نگاه کیفی هست و نه نیفرتی(بخوانید کمی) که انسان را در یک سری اعداد و ارقام خلاصه کرده.ما با ایجاد فرمها و رنگها و ... .می خواهیم که در مخاطب اثر بگذاریم اما حقیقت امر به نظر میاد که چیز دیگه ای هست.
معماری به قول یکی از آون وری ها هنر خلق فضاست.اما باز اشتباهی این وسط اتفاق میافته که معماران با شنیدن این حرف دوباره به ماده سوق پیدا می کنن.زیرا که در نازل ترین نگاه فضا را می توان با محصور کردن توسط ماده بدست آورد.
در آخر این که جوهره مهماری و فضا حس حضور هست.چیزی که انسان را می بره به جایی فراتر از این عالم محسوسات و دیگه ارزش یک مکان به مصالح و فرم آن نیست.و این به درون آن انسان هم بستگی داره...
تمت
الهم ارنی الاشیا کما هی