آرامش قبل از طوفان
مبهماتی برای سکینه ی دل سکینه ننه(رجوع شود به نظرات پست قبل)
از اون موقع تا حالا چند بار خواستم بنوسیم اما نشد. الان اما این کار رو میکنم چون قضیه بره خودم یکم حیثیتی شده. این آشیه از همه چیزایی که این چند وقت و یا از چند سال پیش تو ذهنم ریخته و نتونستم درست بهشون بپردازم....میتونین سر بکشینش یا تفش کنین بیرون ..با خودتونه..بسم الله
ذهن آدم ذاتا منکثر کننده است احتمالا بره خاطر ساختارشه .درک نکردن یک چیز واحد متشکل از اجزا ..این همونیه که باعث میشه فکر کنیم دنیا و آخرت بعد هم هستن درحالی که آخرت همین الانه... این که حتما مجبوریم یک سیستم رو از انسان بگیر تا مثلا یه کارخونه تکه تکه کنیم تا بتونیم بهتر بفهمیمش...و تو فرایند طراحی معماری هم متاسفانه این قضیه هست...اینکه بصورت جداگانه به مسایل نگاه کردن و حل و فصل اونا و بعد ترکیب و اخلاطشون معمولا چیز طبیعیه که تو فرایند طراحی معماری رخ میده و این بدترین قسمت فراینده .طوری که آدم بعضی اوقات حالش از هر چی طراحی و معماریه بهم میخوره..این یه جورایی می تونه یه خود آگاهی هم باشه که آقا یه جای کار اشکال داره برو خودتو درست کن...و واقعا شاید انسان نتونه به معنای کلمه کن فیکن کنه...که خلقت خدا این گونه هست.. اما برای بعضیا این یعنی خود معماری...و نشون میده معماری کار هرکسی نیست و اساسا کار سختیه و مرد افکنه و . ..با این حرف هم مخالفم و هم موافق که جفتش به خودم مربوطه ..
درباره سیستم تفکر بالا و این عذابی که میتونه یه خود آگاهی بیاره بگم که تقریبا این تو همه شئون زندگی ما جاری و چون خیلی اوقات قضیه حاد نمیشه گند کار در نمیاد.و این بزرگترین مشکل برای کندن از این دنیاست.هبوط یعنی ورود به عالمی که مختصاتش همینه. تکثر و تضاد و تزاحم ذاتیشه "و فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید..."و تو باید خدا رو یگانه و واحد ببینی و اصلا همه چیز رو اون ببینی..همیشه فکر میکنیم خدا بالاست و وقتی یاد اون میکنیم نگاهمون به بالا میره هرچند از نظر نشانه شناسی شاید این قضیه جواب داشته باشه اما ...او از رگ گردن هم به بنده هاش نزدیک تره...نشانه شناسی دقیقا درست میگه چون ..مال همین عالمه...پست ترین مرتبه وجود...
هبوط به معنایی یعنی ورود به عالمی که اصلی ترین چیزش بعده(اندازه)..کمیت از مهمترین مختصاتشه... در حج مربع به دایره تبدیل میشه. این حرکتیه که باید در دل مسلمان اتفاق بیافته: یعنی به اصل خونه دل برسه...خداوند در عالم جا نگیرد اما در دل مومن چرا...و کعبه نماد انسان هبوط کرده و اسیر جهاته...و حج طواف بر اصل و درون این شکل نمادین است و سنگ بهانه ای بیش نیست... که اگر از کعبه سنگ رو بفهمی همون اشتباهی رو کردی که ابلیس کرد .به جای دیدن نفخت من روحی خاک رو دید و آتش خودش و باطن کعبه (رجوع شود به نوشته های شهید آوینی)
مردم گمون می کنن که معماری با ساختمون سرو کار داره اما واقعیت اینه که بیشتر از ساختمون این آدمه که مهمه ...حضور آدم در دوره ای به تناسبات بدن او در معماری انجامید .در دوره ای کمیت و در این دوره که هر حرفی به اندازه بقیه حرفها اعتبار داره و به همون اندازه که همه اقوال معتبرن همشون می تونن بی اعتبار هم باشن روح و روان آدمی در معماری بیشتر تاثیر گذاشته (پست مردن منظورمه).چیزی ورای تن مادی و این فرصت خوبیه...دوره پست مدرن این ویژگی رو داره که حرف حق بیان بشه و اگر واقعا با آمده حق باطل زاهق میشه برای تفکر الان هم همون اتفاقی خواهد افتاد که برای مارهای ساحران افتاد در برابر عصای موسی...و چقدر منتظرم که این دوره پست مدرن تموم بشه ..و می دونم که تیره ترین قسمت شب لحظه قبل از سپیده دمه...میدونم تو اوج نا امیدی اون میرسه...و امیرالمونین (ع) هم اینرو تایید کرده که "بدانید هر وقت روزگار بر شما سخت گشت نصرت خدا نزدیک است"...و ان مع العسر یسرا
جالب در پست مدرن اینه که تعریف مکان و فضا داره به اونی که اسلام گفته نزدیک میشه هرچند ممکنه ناگهان کاملا زاویه پیدا کنه...قصد تایید گفتمان امروز دنیا رو ندارم (چون اعتقاد دارم که این هم کار یهودی هاست!ممکنه به داشتن توهم توطئه متهم بشم و این هم به خاطر مشکل کتابهای درسی دوره ابتداییه که علت رفتن حضرت رسول(ص) نزد دایه شان حلیمه رو سنت اعراب اون زمان مطرح میکنه و نه دوری از دست یهودیان که قصد ترور ایشون رو داشتن ... اما مدرک دارم و می تونم مدعام رو اثبات کنم.برای مثال از بین چند معمار برتر دنیا که توسط رسانه ها بولد میشن تقریبا نصفشون یهودین... و ماجرای موزه گوگنهایم...)منظور محیا شدن بستریه که میشه حرفای اسلام رو زد ...کیفیت مکان و فضا رو زندگی درون اون تعیین می کنه...شرف المکان بالمکین...سوره یوسف سرشار از این جملست(فیلمش نه!!)...زندان یوسف و بهشت زلیخا و الخ...
و ننه سکینه شاید وظیفه تک تک ما که مجازی ولگردی میکنیم و حقیقی ممکنه نجات پیدا کنیم یا چپ کنیم اینه که یه کاری کنیم که این دوره تموم بشه .و ننه سکینه همه چیز این عالم مثل تارو پود فرش بشدت با هم رابطه دارن ...مومن نباید دنیا را تکه تکه ببینه و این سخته. جدیدا به زمان فکر کردم و این که ما مجبوریم که اون رو تکه تکه کنیم به گذشته و حال و آینده و این بعضی اوقات تو فهم قرآن هم ما رو دچار مشکل میکنه طوری که گاهی چیزایی تو ذهنمون میاد که تنه به تنه روایات تورات می زنه...
و برای یکی دیدن دنیا ننه جان باید به مقام ابراهیم رسید.و ملکوت دنیا رو دید...ابراهیم از اسماعیلش گذشت و به اینجا رسید ...و ما هنوز از کوچک ترین چیزامون نمیتونیم بگذریم...و شاید برای همینه که این دوره هنوز پا برجا مونده و به آخر نرسیده...
الهم ارنی الاشیا کما هی
